يهوديان در شوروی
چندی پیش به اطلاعاتی در مورد میزان نفوذ یهودیان در ساختار شوروی سابق دست یافتم که بسیار شگفت انگیز است مایلم آنها را با شما هم در میان بگذارم ولی پیشتر به مطالبی که از چند کتاب در مورد انقلاب بلشویکی استخراج کرده ام توجه فرمایید . قابل ذکر است می توانید با مطالعه کتابهای سیاست پردازی و نیرنگ و نیز توطئه جهانی به اطلاعات ارزشمند بیشتری دست پیدا نمایید.
1)
بنا به فلسفه هگل : در مقابل هر تزی باید آنتی تزی قرار داد تا در زمان ماسب سنتز صورت بگیرد .
2)
تمامی گردانندگان انقلاب شوروی از یهودیان بودند از این رو که محفل فرماسونری آمریکا که فرماسونری بزرگ را – که همه اعضای آن از یهودیا هستند- اداره می کنند ، کنفرانسی برگزار کرد که در آن مقرر شده : انقلاب شوروی باید به ثمر بنشیند و مسیحیت در آنجا نابود شود هر چند یک میلیارد دلار هزینه شود و یا یک میلیون یهودی قربانی شوند!!
3)
شناسایی اسرائیل توسط شوروی در 7 دقیقه بعد از اعلام موجودیت حکومت فوق صورت گرفت.
4)
........شاید بهترین عامل های ام-ای-6 ، سیدنی رایلی ، بروس لاکهارت و سرهنگ جورج هیل بودند که برای یاری رسانی به بلشویک های روسیه و حذف دشمنان آنان و در عین حال ،تامین منافع فروش گسترده مواد اولیه و سلاح از سوی اشرافیت سیاه برتانیا و اعتبار دهندگان وال استریت ،عزام شدند........بدون توجه به شیوه سیاست پردازی و نیرنگ و نام هایی چون بلشویسم ، سوسیالیسم ، مارکسیسم ، کمونیسم ، فابینیسم و تروتسکیسم واقعیت این است که انقلاب بلشویکی ، یک آرمان گرائی وارداتی از بیرون بود که کمیته 300 ، به منظور بهره کشی اقتصادی و سلطه بر روسیه ،بدان کشور تحمیل کرد........نکته ای که مردم و مجلس بریتانیا از آن آگاه نبودند ساتگی بودن حکومت کرنسکی بود که برای شکست آن هم برنامه ریزی پیشین به عمل آمده بود . تنها نقش حکومت کرنسکی نشان دادن مخالفت بريتانيا و آمریکا با حکومت بلشویکی بود در حالی که این مخالفت جنبه واقعی و طبیعی به خود گرفته بود .....کاپیتان هیل زمانی گفته بود آنانکه باور دارند انقلاب بلشویکی با الهام از صهیونیست ها انجام و اداره شده ممکن است از حقیقتی روشن سخن گفته باشند ......(به نقل از کتاب سیست پردازی و نیرنگ – دکتر جان کلمن – جاسوس بازنشسته سیا)
5)
در آمار زیر نفوذ یهودیان در ادارات رسمی تنها پس از یک سال از انقلاب کمونیستی در روسیه به وضوح مشخص می شود:
|
تعداد یهودیان |
تعداد کل |
حوزه فعالیت |
|
17 |
22 وزیر |
اولین حکومت بعد از انقلاب |
|
34 |
43 |
اداره جنگ |
|
9 |
12 |
کمیته مرکزی کمونیسم |
|
45 |
64 |
کمیته امور داخلی |
|
13 |
17 |
کمیته امور خارجی |
|
26 |
30 |
کمیته امور مالی |
|
18 |
19 |
کمیته امور قضایی |
|
4 |
5 |
کمیته امور بهداشت |
|
44 |
53 |
کمیته ارشاد |
|
2 |
2 |
کمیته بازسازی |
|
8 |
8 |
صلیب سرخ |
|
21 |
23 |
اداه استانداری ها |
|
41 |
42 |
امور مطبوعات و روزنامه نگاری |
|
5 |
7 |
کمیته تحقیق درباره کارمندان |
|
7 |
10 |
کمیته تحقیق در مورد قتل امپراتور روسیه و خانواده او |
|
45 |
56 |
مجلس اعلای اقتصاد |
|
19 |
23 |
دفتر کارگران و ارتش در مسکو |
|
33 |
34 |
کمیته مرکزی کنگره چهارم شوری |
|
34 |
62 |
کمیته مرکزی کنگره پنجم شوروی |
|
جمع 425 |
جمع 532 |
|
مصدق و فرماسونری
فرماسونری یکی از محافل اسرار آمیز استعماری می باشد که با جلب نخبگان و دولتمردان کشورهای مختلف در راستای اهداف غرب و صهیونیسم قدم بر می دارد .این تشکیلات که به صورت سلولی (لژ) اداره می شود با دستچین نمودن افراد مستعد ، به پرورش فکری آنها اقدام می نماید و با استفاده از نفوذ آنها در ارکان اجتماعی و حکومتی ، استعمار را در نیل به اهدافش یاری می نماید.
پیشینه واقعی فرماسونری را باید در طریقت راز آمیز کابالا و سازمان های یهودیان مخفی مستقر در کشور های مختلف اروپایی از جمله انگلستان و اسکاتلند جستجو کرد . از این زاویه نگرش فرماسونری را باید تداوم جریانی دانست که با تکاپوهای دسیسه گرانه الیگارشی یهودی اسپانیا در نیمه دوم سده سیزدهم میلادی آغاز شد و در سده های پسین میراث و سنن آن داوم یافت . این جریان در سده هفدهم برخی سازمانهای پنهان و توطئه گر را آفرید که به عنوان پیش نمونه های فرماسونری شناخته می شوند.۱
ورود هر شخص به تشکیلات فوق منوط به معرفی وی بوسیله یکی از اعضا می باشد .
هر کس که وارد سلول های ماسونی می شود ، از روزی که پارچه سیاهی به چشمش می بندند و پس از قسم خوردن های فراوان پارچه را از چشمان تازه وارد بر می دارند و ماسون وارد شده پای استاد اعظم را می بوسد تا روزی که می میرد ، همیشه به ماسونی وفادار بوده و استاد اعظم ما سونی را معمار و حتی "سازنده جهان" می داند.۲
فرماسونری به ایران از طریق هند راه یافت . اولین تشکیلات فرماسونری در ایرن توسط ملکم خان و به نام "فراموشخانه" تاسیس گردید که بعد از مدتی به دنبال اعتراض علما به ویژه آیت الله ملا علی کنی ، به دستور ناصرالدین شاه برچیده گشت.ملکم خان به ترکیه رفت و در استانبول سکنا گزید ولی در عین حال دستور تاسیس جمعیت هایی به نام جامع آدمیت را صادر نمود.
وظیفه جامع آدمیت دست چین نمودن و جذب نخبگان بومی و پرورش آنان با روح فرهنگی غربی ولی با ظاهری ناسیونالیست بود.جمعیت فوق روابط تنگاتنگی با دولت انگلیس داشت و به وسیله سر شاپور ریپورتر به لژ انگلیسی اسلام در بمبئی متصل می گشت .
" در بررسی تاریخ نفوذ نو استعمار غرب در ایران این میکانیسم سلطه را به صورت پرورش انبوهی از رجال سیاسی و نخبگان فرهنگی غربگرا و خود باخته می یابیم. رجال و نخبگانی که در مکتب میرزا ملکم خان ها و فراموش خانه او الفبای سیاست را آموختند ، در جامع آدمیت و لژ بیداری ایران نقشی پر دسیسه در طوفان سیاسی دگرگونی های روز ایفا کردند / در مدرسه سیاسی به عنوان برگزیدگان جامعه ای منکوب و استعمار زده درس جلوه فروشی و فاضل مابی فرا گرفتند ، ثمره کار خود را به صورت رژیم بی ریشه پهلوی به تاریخ معاصر ایران تقدیم داشتند و سپس در دوران رسوخ امپریالیسم آمریکا در دهه 1340 فرهنگی رنگین ولی بی هویت را با تمامی زرق و برق و ابهت کاذب آن به پا داشتند."۳
موضوع مورد بحث ما در این مقاله عضویت دکتر مصدق درجامعه آدمیت می باشد.
مصدق در 20 جمادی الاول سال1325 قمری در سن 25 سالگی به عضویت این محفل در آمده و سوگند نامه آن را امضا نمود .

دکتر مصدق خود در خاطرات خویش به هیچ وجه به این مهم اشاره نمی نماید . اولین بار در سال 1342 دکتر فریدون آدمیت فرزند عباسعلی آدمیت ( گرداننده جامع آدمیت ) با انتشار سوگندنامه مصدق در کتاب "فکر آزادی" اقدام به افشای این راز می نماید.
آقای اسماعیل رائین نیز سوگندنامه فوق را در صفحه 640 کتاب "فراموشخانه و فرماسونری در ایران" که از معتبر ترین کتب در این زمینه می باشد درج می کند.
"دکتر محمد مصدق که به علت سوابق مبارزاتی ، رهبر جبهه ملی گردید و نقش اقلیت را خوب ایفا می کرد و بالاخره برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت ، نخست وزیر گردید ، عضوی از شبکه فرماسونری بود و قسم نامه داشت ، ولی در اوج مبارزات ملت کسی به این راز وقوف ندشت و اولین بار در سال 1342 هجری شمسی ، کتاب فکر آزادی با انتشار سند قسم نامه او پرده از این مهم برداشت"۴
بعدها در تاریخ 12 اسفند 1344 در پاسخی که مصدق به نامه ایرج افشار می دهد عضویتش را در در جامع آدمیت تائید می نماید ولی مدعی خروج از آن و پیوستن به مجمع انسانیت می شود هر چند که از مرامنامه و اهداف مجمع انسانیت سخنی به میان نمی آورد.۵
در میان هواداران مصدق نیز تنها عده معدودی به این مهم اشاره نموده اند و بقیه متعصبانه از کنار آن رد شده اند. با این حال عده انگشت شمار فوق نیز به نوعی سعی در تبرئه مصدق از اتهام ماسونیت داشته اند.
به عنوان مثال در نوشته زیر نویسنده بدون توجه به واقعیات جامع آدمیت را انجمنی پیشرو می نامد:
"در این زمان مصدق به عضویت یکی از انجمن های پیشرو آن زمان به نام جامع آدمیت در آمده بود که ظاهرا" با فرماسونری ارتباط داشت"۶
و یا نویسنده ای دیگر مدعی جدایی مصدق از انجمن به خاطر ماهیت فرماسونری آن می باشد:
"در این زمان مصدق عضو انجمن مترقی جامع آدمیت بود.چون گفته می شد که این انجمن با فرماسونری ارتباطهایی دارد پس از چند هفته از آن کنار گرفت"۷
ولی نکته مهمی که در صورت پذیرش ادعای فوق به ذهن متبادر می شود این است که به چه علت مصدق جداییش از جامع آدمیت (به خاطر ماهیت فرماسونری آن) که در حقیقت افتخاری برای وی بود را مخفی نگه داشته بود حال آنکه با توجه به نظر منفی مردم نسبت به مکتب فوق می توانست از آن استفاده تبلیغی ببرد.
در حال حاظر مدرکی دال بر ادامه حضور و یا ترک انجمن توسط مصدق در دست نیست ولی با توجه به قوانین لژ ها ، اصرار شخص وی در پنهانکاری راجع این موضوع ، سوگند نامه اش که به مهر شاهزاده عضدالسلطان فرزند مظفرالدین شاه عضو جامع آدمیت (مبنی بر تائید آدمیت وی) رسیده و نیز قرائنی چند که ذکرش خواهد رفت خروج وی از جامع آدمیت مورد تردید قرار می گیرد.
یکی از قرائن فوق الذکر انتصاب ماسون ها به پست های مهم و کلیدی در دوران زمامداری مصدق می باشد. رضا آشتیان زاده نماینده مستقل مردم ورامین در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی در روز 28 مهرماه 1330 طی نطقی چنین می گوید:
"روزی که جناب دکتر مصدق با فرماسون ها آشتی کردند و چند نفر از آنها را در دستگاه حکومتی شان شریک قرار دادند ، من از ساده دلی و حسن نیت دکتر تعجب کردم و تذکر دادم که بیعت با روءسای فرماسونها اتحاد آب و آتش است .....دکتر مصدق که تمام کوشش های خودشان را متوجه کار نفت کرده و از رختخواب و گوشه اطاقش در تهران تکان نمی خورد و به کارهای دیگر مداخله نمی کرد ، شاید بدون اینکه متوجه باشد یکایک فرماسونهای نشانه دار را ، وزرای او که به نظر خودشان هم این کاره بوده و هستند ، در تمام مقامات حساس مملکت قرار داده اند و با یک نقشه ماهرانه اول برضد خود دولت و بعد هم بر ضد کلیه کسانی که سر بر آستان لژ گراند اوریان نسپرده بودند مشغول فعالیت شدند .... آقای حاج سید نصرالله تقوی یکی از روءسای بزرگ فرماسونرها بودند...."۸
البته آن زمان هنوز کسی از عضویت خود مصدق در جامع آدمیت خبر نداشت و به این دلیل استفاده وی از ماسون ها عجیب می نمود.
از ماسونهایی که در دولت مصدق سر کار آمدند می توان به :
"حاج سد نصرالله تقوی ، جواد بوشهری ، داود رجبی ، خلیل طالقانی ، رضا فلاح ، امیر تیمور کلالی ، پدر غلام حسین صدیقی ، شریف امامی ، سپهبد اسدالله صنیعی ، باقر کاظمی ، شاهپور بختیار ، متین دفتری ، سهام السلطان بیات" اشاره نمود.
آقای اسماعیل رائین نیز در کتاب خویش جسورانه مدعی فرماسونر بودن تمامی نخست وزیران مشهور ایران ( بعد از سال 1320) بغیر از پنج تن می شود . جالب اینکه نام مصدق را در این بین این پنج تن موجود نمی باشد:
"در حوادث بعد از شهریور 1320 فقط پنج رئیس الوزراء مشهور ایران که دوران صدارتشان با حوادث مهمی به پایان رسید فرماسونر نبودند .اینها عبارتند از مرحومین: عبدالحسین هِژیر ، سپهبد حاجعلی رزم آرا ، سپهبد زاهدی ، آقایان اسدالله علم و دکتر امینی"۹
علاوه بر آن سناتور محسن خواجه نوری پس از انقلاب اسلامی در دادگاه اعتراف می کند که :
"علت اینکه من لژ ابن سینای فرماسونری را پذیرفتم به علت سابقه ای بود که سید جمال الدین اسد آبادی ، سید نصرالله تقوی و مرحوم دکتر محمد مصدق در این لژ عضویت داشته اند"۱۰
در این بین شاید بتوان خاطره پیوستن مهندس محسن فروغی فرزند محمد علی فروغی به لژ فرماسونری را که از طریق معرفی مصدق انجام می پذیرد از مهمترین دلائل تداوم عضویت مصدق در این محفل غربی – صهیونیستی دانست.
"دوستی من و غلام حسین مصدق موجب شد من با دکتر مصدق آشنا و نزدیک شوم . موقعی که دکتر مصدق می خواست ساختمانی در خیابان کاخ برای خود بسازد نقشه آن را از من گرفت. ظرف دو ماه نقشه کاملی تهیه کردم.فوق العاده مورد پسند ایشان و همسرشان قرار گرفت . کار نظارت را نیز به من واگذار کردند... مبلغ سی هزار تومان چک صادر و به من تسلیم کردند.بنده از گرفتن چک تحاشی کردم . هر چه او اصرار کرد من انکار کردم و گفتم روابط من و غلام شبیه دو برادر است .دکتر مصدق وقتی استنکاف مرا از قبول مشاهده کرد قلم و کاغذی از روی میز برداشتند شرحی روی کاغذ نوشته و امضا کردند و به دست فرزند خویش داده گفتند: حالا که رفیف شما از من دستمزد قبول نمی کند من کار مهمتری برای او انجام می دهم و تا به حال برای کسی این کار را نکرده ام . غلام نامه را به دست من داد. دیدم دکتر مصدق مرا به لژ فرماسونری معرفی کرده و خود معرف من است به این طریق با معرفی ایشان من فرماسونر شدم"۱۱
حال قضاوت درباره فرماسونر بودن یا نبودن مصدق به عهده شماست.
۱- زرسالاران يهودی و پارسی جلد چهار " نخستين تکاپوهای فرماسونری" عبدالله شهبازی صفحه ۵۹
۲- تاريخ تهاجم فرهنگی غرب نقش روشنفکران وابسته جلد ۷ صفحه ۴۲۹
۳- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد ۲ عبدالله شهبازی صفحه ۱۳۹
۴- تاريخ سياسی معاصر ايران جلد اول صفحه ۸۲
۵- نامه های دکتر مصدق جلد اول صفحه ۳۵۱
۶- مصدق و مبارزه برای قدرت در ايران صفحه ۸
۷- مصدق سالهای مبارزه و مقاومت جلد اول صفحه ۲
۸- صورت مذاکرات مجلس
۹- فراموشخانه و فرماسونری در ايران اسماعيل رائين جلد اول پاورقی صفحه ۲۲
۱۰- روزنامه کيهان ۲۸ شهريور ۱۳۵۸
۱۱- دکتر باقر عاقلی - ذکاءالملک فروغی و شهريور ۱۳۲۰ صفحه ۱۶۰
تئاتر ملی شدن صنعت نفت
28 مرداد هر انسان آزاده و استقلال طلبی را به یاد شکست زحمات چندین و چند ساله جریانهای اصیل وطن دوست می اندازد. این کودتا که با همکاری نزدیک آمریکا و انگلیس به انجام رسید باعث گشت ، استعمارگران 25 سال دیگر نفت ایران را با آسودگی خاطر به یغما برند.
طی سالهای پس از کودتا گروه های به اصطلاح ملی با استفاده از نام خوش مصدق در اذهان مردم همواره سنگ وی را بر سینه زده اند ، چنان که گویا مثل مصدق زاده نشده و نخواهد شد. هر زمان هم که اندیشمند و یا محققی از نقش شخص مصدق در حوادث 28 مرداد سخن به میان رانده به بی وطنی و میهن فروشی متهم گشته است.
در این مقاله قصد بر آن است که توجه خواننده را به علل و نحوه روی کار آمدن و نیز مشارکت خود وی در کودتا جلب نماید.
آغاز بحث و جدل در مورد ملی نمودن صنعت نفت به بسیار پیشتر از نخست وزیری مصدق بر می گردد . در آن دوران گروه های اصیل و مردمی در پی آن بودند تا با استفاده از فضای ایجاد شده پس از اشغال ایران توسط متفقین ، تبعید رضا شاه و نیز کم قدرت بودن شاه جوان صنعت نفت را از دست استعمار انگلیس بیرون آورند.
این در حالی بود که در آن سوی مرزها نیز کسانی قصد مصادره به مطلوب جریانات فوق را داشتند تا آن را نیز به سرنوشت مشروطه دچار نموده و خود تنها سود برنده از آن باشند.
آمریکا و زرسالاران صهیونیست جهان وطن را می توان درصدر گروه ها فوق در نظر گرفت. بعد از شکست متحدین ، آمریکا به عنوان قدرتی جوان در پی دست اندازی به امپراتوری پیر و ضعیف پدر بود در عین حال صهیونیسم جهانی نیز آتلانتیس گمشده خویش یافته و طبق این سنت یهودی که " هرجا طلا یهود آنجا" شروع به مهاجرت به امریکا نموده بود.
بر اساس اسناد موجود در سالهای پس از جنگ دوم جهانی کمپانی های معظم نفتی ایالات متحده آمریکا و مجتمع نفتی رویال داچ شل از انحصار نفت ایران توسط شرکت نفت انگلیس خوشنود نبودند و به تسخیر این گنجینه با ارزش چشم طمع داشتند و در این کشمکش شرکت نفت انگلیس و رئیس قدرتمند آن سر ویلیام فریز گاه حتی به رغم دولت کارگری کلمنت اتلی به شدت از این سنگر پاسداری می کرد. سهم قابل توجهی از شرکت شل به روتچیلدهای انگليسی۱ تعلق داشت و برخی از کمپانی های نفتی تولید کننده در آمریکا ( کارتل نفتی موسوم به کمیسیون راه آهن تگزاس) از قطع نفت خاورمیانه سود می بردند. ماکس تورنبرگ کارمند سابق شرکت نفت تگزاس و مشاور نفتی وزارت امور خارجه دولت دموکرات آمریکا نماینده این مشی در ایران و مشاور مصدق بود.منافع این کمپانی ها با امیال توسعه طلبانه آمریکا برای رسوخ بیشتر در حریم امپراتوری فروپاشیده بریتانیا همخوانی داشت. لذا آنان در پیدایش و تقویت جریان غربگرای ناسیونالیست۲ که خود را رهبر نهضت استقلال طلبانه موجود وانمود ساخته و به سان دوران مشروطه حوادث را به بیراهه کشد ذینفع بودند۳.
مصدق را می توان رهبر جریان فوق الذکر نامید که با اقداماتی مشکوک عنوان رهبر جنبش ملی را نصیب خود نمود. ارتشبد سابق فردوست در خاطرات خویش به این موضوع اشاره می نمايد. وی در خاطرات خویش به تجمع مصدق و قریب به 1000 تن از هوادارانش در مهر 1330 در جلوی کاخ مرمر اشاره می کند و معتقد است که در پس این قضیه می توان اراده آمریکا را مشاهده نمود : " قضیه به این سادگی نیست و تا دست سفارت آمریکا در پشت صحنه نباشد چنین حرکتی شروع نمی شود"۴. پس از این ماجرا است که شاه مجبور به دیدار با مصدق می گردد و آنطور که فردوست مدعی است " به عنوان رهبر جنبش ملی شدن نفت مطرح می شود" ۵.
مصدق به همراه فروغی سردار محیی سلیمان میرزا اسکندری از اعضای لژ جامع آدمیت بود و با اردشیر ریپورتر۶ رابطه داشت قابل ذکر است که اردشیر ریپورتر پل اتصالی لژ جامع آدمیت به لژ انگلیسی اسلام در بمبئی بود. در نتیجه با وجود رابطه بین وی و تشکیلات صهیونیستی فرماسونری انتخاب وی برای به صحنه کشاندن ناسیونالیسم غربگرا چندان عجیب نمی نماید.
اقدامات مصدق پس از انتخاب به نخست وزیری را نیز می توان در این راستا بررسی نمود اقداماتی از قبیل :
1 ) آغاز جنگ روانی بر علیه آیت الله کاشانی
2 ) عدم اقدام برای تغییر و اصلاح قانون انتخابات و عدم حل ماجرای نفت علارغم وعده اش مبنی بر حل موضوع در دو روز در صورت داشتن قدرت قانون گذاری
3 ) آغاز ارتباط با حزب کمونيستی توده که بهترین بهانه برای آمریکا و انگلیس ( با توجه به افکار عمومی به شدت ضد کمونیستی آنها) برای کودتا را فراهم نمود.
4 ) انتصاب سرتیپ افشار پور به سمت فرماندهی نظامی تهران در 30 تیر 1331 که خود از عوامل کشتار 30 تیر بود۷.
5 ) عدم برخورد جدی با برادران توطئه گر رشیدیان بعد از 30 تیر قابل ذکر است که برادران رشیدیان از وابستگان به شبکه روتچیلد - ریپورتر بودند و فضل الله زاهدی مدتی در خانه اسدالله رشیدیان مخفی بود۸.
6 ) انحلال مجلس که عملا" دست شاه را در صدور عزل و نصب نخست و زیر باز می گذاشت.
7 ) در متنی که سالها بعد از کودتا منتشر گشت مصدق در رسید نامه ای که از سوی زاهدی مبنی بر کنارگیری مصدق فرستاده شده بود با خط خود نوشته است "ساعت بعد از نیمه شب 25 مرداد 1332 دستخط مبارک به اینجانب رسید. دکتر محمد مصدق" نکته عجیب در این جمله" مبارک" نامیدن دستخط زاهدی و نیز حذف عنوان "نخست وزیر" از اول" محمد مصدق" می باشد.
8 ) صبح 25 مرداد در حالی اعلامیه مبنی بر خنثی گشتن کودتا و دستگیری سرهنگ نصیری منتشر گشت که شاه بخاطر تهدید اطرافیان آیت الله کاشانی به نامه 23 مرداد مصدق منبی بر دستور انحلال مجلس پاسخ نداده بود بنابراین مجلس هنوز پابرجا بود و مصدق می توانست فرمان نخست وزیری زاهدی و بر کناری خویش را بی اعتبار اعلام کند. با این وجود که وی فرمان برکناری خویش را در دست داشت در همان صبح 25 مرداد با اعلام انحلال قطعی مجلس فرمان عزل خویش را استوار تر ساخت.
9 ) بی توجهی کامل مصدق به نامه آیت الله کاشانی در مورد امکان وقوع کودتا ۹.
10) دستور 28 مرداد مصدق به ریاحی مبنی بر این که حکم ریاست شهربانی دفتری ۱۰را صادر کند و نیز بی توجهی وی به اعتراض ریاحی به خاطر انتخاب فردی از گروه زاهدی به عنوان ریاست شهربانی به مقدار زيادی قابل تامل می باشد. قابل ذکر است که دفتری با به دست گرفتن نیروی نظامی امکان کودتا را فراهم آورد.
پس از تئاتر کودتا تقسیم میراث آن حدود 8 ماه طول کشید در کنسورسیوم جدید که مورد اعتراض شدید آیت الله کاشانی قرار گرفت به طوری که به دستگیری و اهانت به ایشان نیز منجر گشت شرکت ملی نفت انگلیس با گذشت از 60 درصد سهم خویش به 40 درصد قانع گشت 6 درصد به فرانسویان 14 درصد به شرکت رویال داچ شل روتچیلد ها 35 درصد به کارتل بین المللی نفت آمریکای موسوم به هفت خواهر و 5 در صد باقی نیز بین 9 کمپانی آمریکایی غیر عضو درکارتل بین المللی نفت تقسیم گشت .
نکته مهم در این بین صهیونیستی بودن "کارتل بین المللی نفت آمریکای موسوم به هفت خواهر"می باشد۱۱ به عنوان مثال شرکت استاندارد اویل که یکی از عمده ترین شرکت های عضو در کارتل می باشد متعلق به خاندان صهیونیستی راکفلر می باشد که به نوبه خود دست پرورده خاندان روتچیلد می باشد۱۲.
همانطور که مشخص است صهیونیسم بین الملل یک بار دیگر با دسیسه بازی های خویش توانست نهضت اصیل مردم ایران را منحرف نموده و 49 درصد نفت ایران را به مدت 25 سال به طور مستقیم تاراج نماید( با صرف نظر از نفوذ این فرقه جهان وطن در شرکت ها و کشور های عضو دیگر) و در راستای نيل به هدفش از مصدق استفاده فراوان برد مصدق نیز به عنوان فردی که يا به وسیله کنترل ادراکی هدایت می گشت و یا نفوذی بود نقش خویش را بسیار خوب بازی کرد.
۱- روتچيلدها يکی از خاندانهای پر قدرت زرسالار يهودی می باشد به طوری که برخی معتقد به رهبری حکومت پنهان جهانی به وسيله اين خاندان می باشند. برای اطلاعات بيشتر در مورد اين خاندان به کتاب زرسالاران يهود جلد ۲و۳ مراجعه نماييد.
۲- گروه هايی همانند جبهه ملی و نهضت آزادی را می توان دنباله اين جريان دانست.
۳- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد ۲ عبدالله شهبازی صفحه ۱۷۶
۴- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد ۱ عبدالله شهبازی صفحه ۱۶۸
۵- همان منبع صفحه ۱۶۹
۶- اردشير ریپورتر و پسرش شاهپور ریپورتر هر دو کارگزاران پارسی انتلجنت سرويس در ايران بودند اردشير ریپورتر در به روی کار آمدن رضاشاه نقش فعال بازی نمود و نيز پسرش دارای نفوذ فوق العاده ای در دربار محمد رضا شاه بود . برای اطلاعات بيشتر در مورد اين پدر و پسر به کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد ۲ مراجعه نماييد.
۷- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد ۲ عبدالله شهبازی صفحه ۴۷۰
۸- همان منبع صفحه ۳۴۴
۹- « حضرت نخست وزير معظم، جناب آقاي دكتر مصدق دام اقباله . عرض مي شود گرچه امكاناتي براي عرايضم نمانده، ولي صلاح دين و ملت براي اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصي است و علي رغم غرض ورزيها و بوق و كرناي تبليغات شما، خودتان بهتر از هر كس مي دانيد كه هم و غم، در نگهداري دولت جنابعالي است، كه خودتان به بقاي آن مايل نيستيد. از تجربيات روي كار آمدن قوام و لجبازيهاي اخير ، بر من مسلم است كه مي خواهيد مانند سي ام تير كذايي، يك بار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه (كنار) برويد...
اگر نقشه شما نيست كه مانند سي ام تير عقب نشيني كنيد و به ظاهر قهرمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه ... آمريكا ما را در گرفتن نفت از انگليسها كمك كرد و حالا مي خواهد به صورت ملي و به دست جنابعالي اين ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با ديپلماسي نمي خواهيد كنار برويد ، اين نامه من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديهاي خصوصيتان نسبت به خودم ، از وقوع حتمي يك كودتا به وسيله زاهدي ، كه مطابق با نقشه خود شماست ، آگاه كردم كه فردا جاي هيچ گونه عذر موجهي نباشد...خدا به همه رحم بفرمايد . ايام به كام باد. »
۱۰- وی پيش از انتصاب بوسيله مصدق از جانب زاهدی به رياست شهربانی منصوب گشته بود.
۱۱- برای اطلاعات بيشتر مراجعه نماييد به کتاب توطئه جهانی نوشته جيم مارس
۱۲- برای اطلاعات بيشتر مراجعه نماييد به همان منبع
باز هم شهيد سازی
۲۲ سال پیش در تاریخ 8/6/60 کشمیری کسی که در سایه نفاق تا مناسب بالای حکومتی پیش رفته بود۱ در اقدامی تروریستی بمبی را در جلسه امنیتی نخست وزیری منفجر نمود که باعث شهادت 2 تن از عزیزترین یاران امام گشت. درست با فاصله چند ساعت پروژه ای کلید خورد که بعد ها به شهیدسازی معروف گشت.
در آن پروژه با هدایت یکی از مقامات دفتر نخست وزیری که دیگر همه کاره آن نهاد شده بود مقداری گوشت و استخوان سوخته گرد آوری و با موجی تبلیغی به عنوان شهید کشمیری به مردم و حکومت معرفی گشت در حقیقت آن مقام نخست وزیری که همکنون بر صندلی قرمز تکیه داده شرایطی را فراهم نمود تا کشمیری بتواند به آسانی از کشور خارج شده و به دوستانش بپیوندد.
چندین روز پس از واقعه 8 شهریور در تاریخ 14/6/60 بمبی دیگر در دادستانی منفجر شد و آیه الله قدوسی دادستان کل کشور را که ماموریت رسیدگی به پرونده بمب گذاری و شهید سازی را داشتند و نیز به نتایج مهمی دست یافته بودند را به شهیدان رجایی و باهنر ملحق نمود. پرونده از روال عادی خویش خارج گشت و نهایتا" مسکوت ماند. تا اینکه سالها بعد گلوله نفاق بر سینه شهید لاجوردی نشست تا آخرین کسی را هم که می توانست چراغی بر تاریک خانه منافقین انقلاب را خاموش نماید.۲
شکست پروژه اغتشاش در نیمه دوم خرداد ماه که به هویدا شدن ردپای چندین مقام قانون گذاری و اجرایی در راه اندازی اغتشاشات منجر گشته براندازان را مصمم به تکرار سناریوی شهید سازی نموده است . برندازان با توجه به تجربه ای که از شهید کشمیری و قتلهای زنجیره ای دارند از مرگ مرحوم زهرا کاظمی به عنوان دستاویزی برای برون رفت از بحران و احیانا" جلوگیری از دچار شدن به سرنوشت منافقین خلق در سال 60 استفاده می نمایند . البته فراصت و زمان سنجی دقیق رئیس جمهور و تشکیل کمیته پیگیری تا حدودی انجام این سناریو را با مشکل مواجه ساخت ولی باز هم خط نفاق منصرف نشده و در صدد تکرار اعمال سال 60 و
77 خویش می باشد. در این میان مسئولان نظام باید با حفظ هوشیاری و کنار نهادن جناحبازی ها و باندبازی ها از گرفتاری در تله جدید منافقین انقلاب جلوگیری نمایند.
آیا شهید سازی دوباره (مطمئنا قصد مقایسه شخصیتی خانم زهرا کاظمی با کشمیری ملعون را ندارم ) ونیزترور دادستانی که اینبار نه انفجاری بلکه شخصیتی است بار دیگر منافقین انقلاب را نجات خواهد داد ؟الله اعلم
۱- کشمیری به عنوان یک نفوذی که تا دبیری شورای امنیت هم ترقی نموده بود و حتی امکان نفوذ بیشتری را هم داشت برای مسئولین شبکه منافقین خلق آنقدر بی ارزش بود که از وی برای ترور اشخاصی استفاده نمودند که به راحتی از طرق دیگر می شد آنها را ترور نمود. از نظر نفوذ و جاسوسی ارزش کشمیری آنقدر بود که اگر در ساختار حکومتی باقی می ماند و سالی یک بار در جلسات امنیتی شرکت می کرد فواید بسیاری می توانست برای منافقین و نیز حامیان آنها داشته باشد حال چه برسد به اینکه وی در تمام جلسات امنیتی شرکت می کرد. حال چرا شخصی اینچنینی را خرج کردند آیا نیروهایی بهتر و کارآمدتر از وی در ساختار حکومت در اختیار داشتند؟
2- در گوشه ای از وصیت نامه شهید آمده : خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند هم رجایی و باهنر را می کشند هم به سوگشان می نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس .................)به مسئولین گوشزد کرده ام......
پاول آمريكا بايد از دعواي خانوادگي جناحهاي ايراني كنار بكشد!!!؟
خبرگزاري فارس: «كالين پاول»، وزير امور خارجه آمريكا روز چهارشنبه اظهارات مقامات آمريكايي براي دخالت در مسائل سياسي ايران را پس گرفت و گفت واشنگتن بايد از آنچه كه وي دعواي خانوادگي ميان جناح اصلاح طلب و محافظه كار مي داند، كنار بكشد. "به گزارش رويترپاول در يك برنامه ايستگاه راديويي «دبليو ام اي ال» واشنگتن گفت: بهترين كاري كه ما مي توانيم انجام دهيم عدم دخالت بيش از حد در اين دعواي خانوادگي است. وي افزود: به خاطر داشته باشيد كه رئيس جمهوري ايران آزادانه انتخاب شده است. رئيس جمهور خاتمي توسط مردم و نه به شيوه انتخابات آمريكايي انتخاب شده كه الزاما به تمايلات مردم برمي گردد. وزير امور خارجه آمريكا در مصاحبه با اين شبكه راديويي افزود: فكر مي كنم بهترين كار براي ما اين است كه ببينيم آيا اين حركت كه با راهپيمايي مردم و اعلام نظراتشان آغاز شده است براي اعمال فشار كافي است. " سخنان اخیر پاول در حالی منتشر گشت که چندی پیش جرج تنت در گزارشی به جرج بوش در مورد ایران سقوط حکومت ایران را از طریق کودتا – شورش و یا حمله نظامی غیر ممکن خوانده و مهمترین راه تضعف حکومت را تحریک خاتمی به استعفا بوسیله عوامل آمریکا در کشور و نیز حمایت از آشوب طلبان معرفی نموده بود. موضع اخیر پاول در مورد ایران چنان در خبرگزاری ها و مطبوعات منتشر گشته که تداعی کننده عقب نشینی آمریکا در مقابل کشورمان می باشد. آنچه مسلم است اینکه آمریکا در طول 25 سال گذشته نه تنها از دشمنی با ایران به عنوان کشوری مستقل در سیاست های داخلی و خارجی خویش دست نکشیده بلکه روز به روز بر حجم آن افزوده تا جایی که همینک آینده روابط بین دو کشور در نقطه عطفی قرار گرفته است و تحلیل گران 2 – 3 سال آینده را رقم زننده آینده هر دو کشور می دانند. وزیر امور خارجه آمریکا زمانی از خودداری کشورش در حمایت از اصلاحطلبان سخن به میان می راند که گروه های تشکیل دهنده جناح فوق خود به دو گروه برانداز و اصولگرا تقسیم گشته اند . در حقیقت زمانی که آمریکا متوجه شد آقای خاتمی و طیف اصولگرای جبهه دوم خرداد بدنبال انجام اصلاحات مورد نظر آمریکا نمی باشند حمایت خویش را از آنها قطع نمود ولی این به معنای عدم حمایت از طیف برانداز جبهه دوم خرداد نبوده و نیست . حمایت آمریکا از آغاجری و نیز ارتباط آن با یکی از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت خود دلیلی بر این مدعا می باشند. در صورت دقت در گزارش جرج تنت - موضع گیری پاول – وقایع و اغتشاشات اخیر و نیز رابطه افرادی از گروهای برانداز با آن که بوسیله پيمان عارف يكي از دستگير شدگان آشوبهاي اخير فاش شد می توان دریافت که سیاست آمریکا در قبال ایران نه تنها تغییر نکرده بلکه این کشور با یک تغییر چهره تاکتیکی درصدد گمراه نمودن مردم و جمهوری اسلامی می باشد. در حالت کلی موارد زیر را اهداف آمریکا در موضعگیری اخیر پاول می توان دانست: 1- تطهیر آمریکا در چشم مردم. 2- سردمداران کاخ سفید در اغتشاشات اخیر متوجه گشتند که ملت ایران از هر آنچه که عنوان "آمریکا" را یدک بکشد بی زاری می جوید در نتیجه قصد دارنند که دیگر به طور علنی از اغتشاشات حمایت به عمل نیاورند و در همین راستاست که پاول عدم مداخله کشورش در امور ایران را اعلام می کند تا با منحرف کردن افکار عمومی از خارج به داخل کشور هرج و مرج های احتمالی آینده را بومی جلوه داده(1) و کشورش را فاقد هر گونه نقشی در آنها نشان دهد تا بلکه دامنه آشوبها گسترده تر گردد. 3- با اعلام عدم حمایت از اصلاحطلبان که در حقیقت از مدتها پیش جز در مورد طیف برانداز قطع گشته به براندازان این امکان داده می شود که در برابر هر گونه ادعایی مبنی بر همکاری با اغتشاش گران و آمریکا دارای کارت برنده ای باشند و بوسیله آن بتوانند از خود چهره ای مظلوم ترسیم نمایند که بدون هیچ گناهی قربانی انحصارطلبی جناح مقابل گشته اند. 4- تاکید پاول بر انتخاب آزادانه آقای خاتمی - معرفی استعفای رئیس جمهور به عنوان حربه مناسبی برای تضعیف نظام توسط جرج تنت – نامه طیف ملی – مشارکتی تحکیم به رئیس جمهور و درخواست شان از وی مبنی بر ترک مقام – سخنان اخیر تاج زاده برای تحریک آقای خاتمی به استعفا در مصاحبه با نشرییه جوانان مشارکت (چلچراغ)(۲) و نیز فشار مطبوعات زنجیره ای بر ایشان در همین راستا همگی نشانگر طرحی است که طبق آن رئیس جمهور منتخب مردم با استعفایش اعلام می کند که نظام کاملا غیر قابل اصلاح بوده و حتی منتخبین مردم نیز نمی توانند در آن کار کنند پس باید به فکر تغییر آن بود این حربه بیش از اینکه در ایران کارآیی داشته باشد بر افکار عمومی جهان تاثیر خواهد گذاشت و آنها را در رابطه با هر گونه اقدامی بر علیه ایران آماده خواهد نمود. در آخر باید گفت که در شرایط کنونی منطقه و فشارهای روز افزون کشورهای سلطه طلب بر کشور دستگاه سیاست خارجی نباید فریب سیاست های هویچ و چماق کاخ سفید را بخورد که هر گونه خطایی موجب تحمیل زیانهای غیر قابل جبرانی به کشور خواهد شد. (1)- محمد رضا خاتمی چندی پيش در مورد وقايع اخير گفت: ارتباط دادن وقایع اخیر به آمریکا اهانت به مردم است (2)- تاجزاده در مصاحبه اخير خود با نشرييه چلچراغ که همزمان با اغتشاشات به پیشخوان دکه های روزنامه فروشی رفت مصرانه از رئيس جمهور درخواست استعفا می کند بطوری که در جايی می گويد: او می تواند يک حرکت تند انجام دهد من خودم هم اين همه صبر را بر نمی تابم اما اگر يک حرکت تند کند قهرمان می شود و حتی شايد از مصدق هم محبوبتر شود
شهروندان درجه یک و درجه دو
دفاع از حقوق مردم جزء وظایف مجلس می باشد و در صورتی که این عمل در خدمت توده های مردم قرار گیرد می توان شاهد رفع بسیاری از مشکلات و نقایص بود. اما وای به روزی که این عمل در خدمت مسائل و منافع باندی و جناحی قرار گیرد. دفاع از مجرمان تقریبا در مجلس ششم به یک سنت تبدیل گشته مثل اینکه هیچ کس نباید با مجرمانی که دارای کوچکترین وابستگی به مدعیان اصلاحطلبی می باشند برخورد قانونی نماید. که در صورت انجام چنین گناه بزرگی زمین و زمان به هم می ریزد و قطار اصلاحات متوقف می شود! . براستی این چه سنت ظاله است که گروهی متشکل از 40 افرطی به خانه ملت تحمیل می کنند. در مجلس ششم کمیسیون اصل نود که وظیفه رسیدگی به مشکلات و شکایات مردم را دارد در بست در اختیار عناصر مشکوک و مخرب قرار گرفتهاست. هنوز مردم از یاد نبرده اند که نمایندگانشان شب را به بهانه دستگیری دو سه روزنامه نگار وابسته به جناحشان در مقابل زندان اوین صبح می نمودند.به راستی اگر افراد مذبور متعلق به جناح مقابل و یا حتی دارای گرایشات مستقلانه می بودند باز هم کمیسیون اصل نو چنان سخاوتمندانه وقت ملت را از کیسه خلیفه صرف آنها می نمود؟ زهی خیال باطل ! اینان که خود را دایعه دار روشنفکری می دانند همانهایی اند که معلم شهید شریعتی لقب " نان به نرخ روز خور " را برایشان مناسب دیده است . آنها چه می دانند در آن شهری که در خانه ملتش بر صندلی های قرمز تکیه داده اند بازار کلییه داغ داغ است. اصلا از کجا بدانند؟ انسانی که حقوق فرا میلیونی و کمک هزینه 400 هزار تومانی دریافت می کند چگونه می تواند حال روز حقوق بگیری را که ماهیانه 80 هزار تومان مستمری دریافت می کند را درک کند. در حالی که زمان همچون رودخانه ای خروشان در حال گذر است وقت مجلس صرف مسائل پوچی چون " تحقیق از نحوه بازداشت ملی- مذهبی ها" می شود که کوس رسواییشان گوش عالم را کر کرده و یا به پرونده آغاجری رسیدگی می شود که با تحریف سخنان مرحوم شریعتی سعی در به کرسی نشاندن سخنان خود را داشته است. کاش آن زن جنوبی که چندی پیش در راهرو مجلس طلب یاری می نمود تا بلکه دلی از دلهای سخت باند بازان و منورالفکران شبهه مدرنیست را نرم گرداند نیز گوشه ای از دریای شانس آغاجری ها و گنجی ها و ملی – مذهبی ها را داشت. بعد از اغتشاشات اخیر که عده ای ارازل و اوباش ( چه دانشجو و چه غیر دانشجو ) روانه زندان گشته اند باز ماشین تبلیغاتی انقلابیون پشیمان به کار افتاده تا بنا به راهنمایی مرادشان (ح - ب) فضای جامعه را همانند سالهای 77 و 78 پلاریزه و قطبی گردانند بلکه بتوانند گوشه ای از صندلی های قرمز مجلس را در انتخابات آینده به دست آورند. در خبر ها آمده بود که چهار نماینده در راستای قطبی سازی جامعه و در اعتراض به دستگیری عده ای دانشجو نما اقدام به تحصن کرده اند. این چه منطقی است که که قوه قضاییه و وزارت اطلاعات کشور نتوانند به عده ای ماجراجو " تو" بگویند تادل نازک عده ای دیگر به درد نیاید لی همان ماجراجویان می توانند با چاقو بغل جوان دیگری را بدرند و آب ار آب تکان نخورد. مگر افراد که امروز برای ماجرا جویان دل می سوزانند همان کسانی نیستند که پس از کودتای نافرجام 18 تیر 78 سنگ محسن جمالی ها و رامین کریمی ها و مریم شانسی ها را به سینه می زدند ولی زمانی که معلوم شد چشم اولی 4 روز بعد از 18 تیر کور شده و ادعای دومی مبنی بر پرت شدن از طبقه سوم کذب محض می باشد ( این فرد اول به بل÷یک و بعد به فرانسه گریخت) و سومی هم منافق از آب در آمده سکوت پیشه کردند . آیا باز هم باید هزینه اعمال چنین افرادی را بپردازیم؟ اگر در سال 78 به پرونده این افراد رسیدگی می شد حال شاهد چنین ساختار شکنی هایی نبودیم.
پروتکلهای صهيون: راهکار براندازی
در تاریخ 1897 میلادی پس از آنکه محل اجلاس نخستین کنگره یهود در شهر بال سوئیس طعمه حریق گشت اسنادی به دست پلیس تزاری افتادند که بعدها به پروتکل های 24 گانه یهود معروف گشتند. این اسناد در حقیقت عهد نامه هایی بودند که راه آینده صهیونیستهارا به منظور سلطه بر جهان ترسیم می نمودند. بعد از انتشار پروتکل ها و توجه افکار عمومی به آنها صهیونیسم جهانی به تکاپو افتاد و با توجه به سیطره اش بر قسمت اعظم مطبوعات جهان به شکلی غیر طبیعی اقدام به تبلیغ و انتشار پروتکل های مزبور نمود ولی پس از مدتی که عهد نامه ها در اذهان مردم جای گرفته بودند مطبوعات وابسته به نظام سلطه شروع به تبلیغ جعلی بودن آنها نمودند به شکلی که بنا به گقته محقق عالی قدر آقای عبدالله شهبازی "در نهایت فرد بی نظر و محقق و دارای روحیه انتقادی را به نفی هر گونه توطئه برسانند و این باور را رواج دهند که اعتقاد به توطئه نوعی بیماری روانی و توهم است". نگاهی به پروتکل های 24 گانه نشان میدهد که صهیونیسم جهانی برای رسیدن به هدف که همانا سیطره بر جهان می باشد راه کار هایی را در نظر گرفته و به آنها عمل می کند بنا به عهد نامه ها بزرگتریت سلاح صهیونیستها تبلیغ آزادی و بزرگترین دشمنشان کشور های مستقل می باشند. به این دلیل برای سرنگونی کشورهای مستقل اقدام به طراحی راهکار خاصی می نمایند. متاسفانه چه قبل و چه بعد از دوم خرداد وقایعی به وقوع پیوسته که کاملا منطبق بر مفاد عهد نامه های مزبور می باشند. اقداماتی نظیر ایجاد روزنامه های زنجیره ای – قتل های زنجیرهای – کودتای 18 تیر و.........و اغتشاشات اخیر کاملا در همین راستای می باشند. حال به مطالعه قسمتهایی از پروتکلها و نیز اتفاقات چند سال گذشته می پردازیم. همانگونه که در عهدنامه ها آمده صهیونیست هادر اولین قدم برای انجام اقدامات خویش در کشورهای مختلف اقدام به خرید افرادی ازدرون ملت و حاکمیت می نمایند. "ما برای حفظ سیتره خود بر جهان می بایست اشخاسی را از میان ملتها با دقت انتخاب کنیم که آمادگی کامل را برای خدمت داوطلبانه به ما داشته باشند تا از آنها به مثابه عقاب شکاری استفاده کنیم این اشخاص زیر نظر افراد دانشمند و نابغه .....کار خواهند کرد...........این همان روندی است که برای ترویج نظرات داروین مارکس و نیچه در میان غیر یهودیان به مرحله اجرا در آوردیم"(پروتکل شماره دو) و با ایجاد مطبوعات وابسته و جیره خوار به عنوان بازوی تبلیغاتی قدام به تبلیغ نارضایتی در بین مردم می نمایند. "ما اثرات حاکمیت خویش بر مطبوعات را اینک در اواخر قرن نوزده ام به عینه مشاهده می کنیم. طبعا باید حاکمیت ما بر مطبوعات در قرن بیستم قویتر نیز شود.............مطبوعات نیازهای حیاتی و ضروری مردم را بیان می کنند .......و با آفریدن عوامل نارضایتی و خشم به آن دامن می زنند."(پروتکل شماره دو) قوی ترین و موثر ترین سلاحی که به وسیله صهیونیست ها معرفی می گردد تبلیغ الفاظی مانند آزادی و ..... می باشند که موجب شورش توده ها و سوختن حکومتها می گردد بطوری که: "در ناموس طبیعت حق با زور است عدالت برابری قانون آزادی حقوق بشر و لیبرالیزم الفاظی هستند که واقعیت خارجی ندارند ایتها ایده هایی بیش نیستند "(پروتکل شماره یک) صهیونیست ها با استفاده از این الفاظ اقدام به یار گیری می نمایند و بنا به زیبایی ظاهری الفاظ مزبور موفق به جذب توده های انقلاب گر به طرف خویش می گردند. "از این مفاهیم باید به عنوان طعمه برای جذب نیرو ها و نابودی مخالفان استفاده کنیم ما باید با به کار گیری ابزار های مختلف در چهار گوشه جهان تعداد بیشماری از توده های عوام را با استفاده از این مفاهیم زیر بیرق خویش در آوریم"( پروتکل شماره یک) سردمداران سلطه دموکراسی و ....... را میکروبهایی می دانند که باعث بیماری و فوت حکومتهای مستقل می شود. "آزادی دموکراسی و لیبرالیزم میکروبهایی هستند که ما در حالی که خود پرچمدار آنها هستیم می توانیم از این ویروس ها برای اضمحلال ملتها و حکومتها استفاده کنیم"( پروتکل شماره یک) آنها با تبلیغ این مفاهیم به وسیله عوامل خویش اقدام به انجام تغییرات فکری در بین مردم می نمایند ولی در عین حال مردم را کورهایی می دانند که فقط قدرت تخریب دارند نه تشخیص راه. "هنر ما در استفاده دقیق و عاقلانه از ایده آزادی و لیبرالیسم است.دموکراسی ابزاری بیش نیست زیرا تودده های مردم هیچ گاه قادر به تشخیس مصالح و منافع خود نیستند. اگر کوری عصا کش کوری دیگر شود جز اینکه اورا در چاه اندازد کار دیگری نخواهد کرد"( پروتکل شماره یک) در این حین وابستگان به نظام سلطه با انجام اقداماتی از پیش طراحی شده شروع به گسست میان ملت و دولت می کنند. "ما بین قدرت برتر دولت و قدرت کور ملت فاصله ایجاد کرده ایم و هر دو آنهااهمیت خود را از دست داده اند و مثل آدم کوری شده اند که عصایش را را از او گرفته باشند"(پروتکل شماره سه) و اما ارکان حکومت در اثر آفت جدال و منقشات سیاسی از وضعیت معیشتی مردم غافل می شود . "و اکنون ملت را می بینی که در چنگال فقر گرفتلر آمده و اسیر عبودیتی بدتر و پیچیده تر از بردگی سابق شده...........کارگر زحمت کش به دور خویش می گردد و می بیند شکمش همچنان گرسنه است . در اینجا ما به ایفای نقش خود می پردازیم و با ادعای حقوق بشر و عشق به نجات طبقه کارگر وارد صحنه می شویم و از او می خواهیم تا به صفوف ارتش ما که زیر لوای سوسیالیزم- آنارشیسم – کمونیسم – لیبرالیزم – اومانیزم و سکولاریزم می جنگد بپیوندد....... خواست ما اینست که فقر حاکم شود.........به کمک فقر- حسادت – دشمنی و شعارهای پر طمطراق و اصلاحطلبلنه می توانیم توده مردم را به هیجان در آوریم و دست های آنها را به سلاحی تبدیل کنیم که تمامی موانع راه ما را در هم بکوبند."(پروتکل شماره سه) با مروری بر وقایع چند سال اخیر ( از به راه اندازی روزنامه های زنجیره ای گرفته تا مناقشات در مورد مسئله ای پوچ مثل خروج از حاکمیت) میتوان ردپای نظام سلطه و مرعوبینش را به وضوح مشاهده نمود.
حرف مفت
|
.ماه خرداد بود و مردم از دخالتهايي که در دورهاي قبل حتي در زندگي خصوصيي شان انجام گرقته بود ناله مي کردند. يادم هست همه مي گفتند «اگر فلاني ببرد حتي مرد ها را هم چادر سرشان مي کند» . تا اينکه کس ديگري با 22 ميليون راي در انتخابات پيروز شد. حال 6 سال از آن روز گذشته و در حالي که فقيرتر شدن مردم و چند برابر شدن قيمت مسکن و ...... را به راحتي مي شود حس کرد بنده منکر کار هاي انجام شده مثبت نيستم ولي حاصل شش سال بايد بيشتر از اينها مي شد. مي گويند نمي گذارند کار کنيم.ولي آيا واقعا چنين است. اول بياييد ببينيم اصلي ترين نياز مردم چيست: آزادي بيان روزنامه سلام نظارت استصوابي يا نان؟ کدام يک از اينها؟ جوان دانشجو بعد از چندين و چند سال زحمت و فراغت از تحصيل آيا به کار و مسکن و ............. احتیاج خواهد داشت يا روزنامه. آيا با اين اميد که در کوچه ها فرياد ليبراليسم سر خواهد داد با مدرک فوق ليسانس بايد به مسافرکشي بپردازد؟ يا تا سن پيري در خانه پدري بپوسد؟ حال من چندین سوال از این مدعیان دارم : 1. مگر قرار بود جناح مقابل به زير پاي اصلاح طلبان فرش قرمز پهن کند و بگويد بياييد و اصلاح کنيد آيا در اين صورت به اصلاح نيازي بود؟ 2. آقايان اصلاح طلب خود نيز معترفند که هيچ برنامه اي براي اصلاحات نداشتند حال وقتي که اينها هيچ برنامه اي نداشته اند چه را چگونه مي خواستند اصلاح کنند؟ 3. مي گويند شوراي نگهبان چنين و چنان مي کند بهانه مي گيرد و....... آخر برادرم شمايي که با شعار قانون پا به عرصه گذاشته اي شما ديگر چرا؟ شما چرا قانوني را تصويب مي کنيد که قابل بهانه گيري باشد اگر در قانون مصوب شما خلاف قانون اساسي چيزي نيست پس چگونه شوراي نگهبان که به دنبال بهانه می گردد آن را مي يابد ولي اگر ايرادی هست چرا اين همه جنجال راه انداخته و برخلاف شعارتان عمل مي کنيد آيا به غير از اين است که مي خواهيد ناکارآمديي تان را بپوشانيد و یا شما غوغا زیستی بیش نیستید؟ 4. واقعان چند درصد از 37% مصوبات اقتصادي شما به ديوار شوراي نگهبان و مجمع بر خورد کرده و تصويب نشده؟ 5. سال قبل رهبر معظم انقلاب از دولت درخواست کردند که کساني را که در راه اصلاحات سنگ اندازي مي کنند را معرفي کند ولي چرا اينکار انجام نشد؟ آيا اگر اين کار را مي کرديد با توجه به گفته رهبري ضد اصلاح طلبان چه کاري مي توانستند انجام دهند؟ 6. از اول دوم خرداد تا به حال 15000 مدیر دوران سازندگی عذل گشته اند کاری که در هیچ جای جهان همانندی ندارد و فقط از دست مدعیانی مثل شما بر می آید آیا با این همه مدیر تازه وارد و بی تجربه که شکر خدا همهءشان هم با توجه به اصل شایسته سالاری انتخاب گشته اند انتظار پیشرفت داشتید؟ لطفا به سخناني چند از آقايان مدعی توجه فرمایید: سعيد حجاريان: «شعارهاي سال هاي اخير جريان سياسي دوم خرداد فاقد پشتوانه تئوريك است.» رجبعلي مزروعي: «ما براي رشد اقتصادي هيچ برنامه اي نداريم.» محمدرضا خاتمي: «نمي دانيم كشور را چگونه اداره كنيم». محمد سلامتي (دبير كل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي): «تركيب دولت فاقد توانايي است.» وي همچنين اذعان كرده است آنچه در عرصه اقتصادي مهم تر است و بايد به عنوان حركت هاي اقتصادي تلقي مي شد، داشتن استراتژي اقتصادي است كه ما فاقد آن بوديم. نماينده شيراز و عضو فراكسيون دوم خرداد: «دولت و مجلس كاري براي مردم انجام نداده اند.» «اگر بگوييم ديگران نگذاشتند مجلس و دولت كار كنند، اين ظلم به مردم است.» جميله كديور: «دولت نتوانسته است خواست هاي اقتصادي و معيشتي مردم را پاسخگو باشد.» دكتر كوزه گر، نماينده شهريار و عضو فراكسيون جبهه دوم خرداد: «مردم مي گويند از اصلاح طلبان خير چنداني نديديم.» بله برادران تلف شدن این چند سال لازم بود تا مردم در شناخت مارهای خوش خط و خال مدعی آبدیده تر شوند. |
